تبليغاتX
www.bayut.blogfa.com

و دیگر هیچ !!

 

و دیگر هیچ !!

 

 

هر روز ۲۰ دقیقه برقهامان قطع می شود تا برق ذخیره سازی شود !

و در این میان همه جای شهر چراغانی است !

تازگی ها مشکل قطع اینترنت هم اضافه شده است !

سرعت اینترنت هم که بیداد می کند !

مسنجرها قطع است !

اس ام اس هم از دیشب نمشود send کرد !

پول برق را باید داد !

قبض موبایل را باید داد !

شارژ ADSL را هم جدا !

پوتین برای سربازان جدید !

دستبد به تعداد لازم !

مخ مان از بس این مدت چیزهای عجیب و غریب دیده هنگ کرده !

خوشه ی ما را هم خر خورده !

و دیگر هیچ !!!!

 


 

نوشته شده توسط در جمعه شانزدهم بهمن 1388 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت


چاق و لاغر

 

چاق و لاغر

 

سلام

این روزها خیلی خیلی بیشتر از گذشته دلم برای بچگیهام تنگ میشه و خیلی بیشتر از همیشه خودمو توی رویاهای شیرین بچگی غرق میکنم و اصلا آرزو می کنم کاش زمان همونجا متوقف بشه و من دیگه برنگردم به زمان حال!

امروز هم می خوام با هم یه سفر بریم به دوران شیرین کودکی . پس با من همراه بشید .

 

 

مجموعه «چاق و لاغر»  داستان دو كارآگاه عروسكی كه به خیال خودشان مدام دنبال خراب كاری  بودند ولی همیشه خودشان ضایع می‌شدند و هیچ كاری نمی‌توانستند از پیش ببرند.
 
 
 
● اصلا داستان چاق و لاغر چی بود؟
 
موقع پخش چاق و لاغر، ما بچه بودیم. اگر بخواهیم از اول اول ماجرا را شروع كنیم باید بگوییم كه چاق و لاغر دو تا كارآگاه آبله و به قول خودشان «كله پوك» بودند كه یك آقابالاسر داشتند به اسم رئیس بزرگ. 
این رئیس بزرگ مدام به آنها ماموریت‌های خفن می‌داد كه یك جورهایی برای بچه‌ها مشكل ایجاد كنند. مثلا بروند جایی را به هم بزنند و شر درست كنند ولی از بس چلاق و دست و پا چلفتی بودند، همیشه به مشكل برمی‌خوردند و نمی‌توانستند كاری از پیش ببرند. 
بعد رئیس بزرگ آنها را توبیخ و تنبیه و اخراج می‌كرد. لاغره با همه حماقتش رئیس دوم یا به قول خودشان «رئیس كوچیك» بود و چاقه ازش حساب می‌برد. هروقت هم به مشكل برمی‌خورد، چاقه می‌شد كتك خور؛ آن وقت لاغره هم همه دق دلی اش از رئیس بزرگ را سر او خالی می‌كرد.
كم‌كم كار به جایی رسید كه رئیس بزرگ رسما آنها را انداخت بیرون. برای همین در سری بعد، آنها مجبور شدند برای خودشان یك دفتر كارآگاهی خصوصی تاسیس كنند. پیشنهادهایی كه بهشان می‌شد، خیلی دندان‌گیر نبود. ولی خب مجبور بودند قبول كنند كه روزگارشان بگذرد. با این حال از پس همان پیش نهادها هم برنمی‌آمدند، اما همین شكست‌ها آنها را پیش ما مثبت و محبوب می‌كرد.
 
 
 
● نوستالژی جذاب، نوستالژی دوست داشتنی
 
بخشی از جذابیت كار تكیه كلام‌هایی مثل همین «كله پوك» بود كه بین چاق و لاغره رد و بدل می‌شد. بخش دیگرش هم به صدای چاق و لاغر بر می‌گشت و آن لحن خاصشان. از همین سری سوم و زنده شدن عروسك‌ها است كه پای دوبله هم می‌آید وسط.
لحن صحبت عروسك‌ها یادتان هست؟  صدای گرفته لاغر را با آن «های» آخرش !
یكی از عوامل موفقیت كار این بود كه برای شوخی‌های مجموعه از شوخی‌های كمدی‌های موفق استفاده می‌شد و در بعضی جاها هم با ژانرهای جدی شوخی می‌كردند. 
یك موردش این بود كه مثلا چاق و لاغر در سری آخرشان در دفتر كارآگاهی شان میز كاری داشتند كه هم میز كار بود و هم اجاق گاز و آشپزخانه. مثلا چاقه برای ناهار ظهر مشغول پختن سیب زمینی جوشانده بود كه یكهو سر و كله یك مشتری پیدا می‌شد. آن وقت لاغره با مشت می‌كوبید توی كله‌اش و می‌گفت: «زود باش جمعش كن، مشتری اومد كله پوك،‌های»!
 
 
 
● نقش پررنگ جلوه‌های مثلا ویژه
 
یكی از چیزهای بامزه این مجموعه، ژیان عالیجنابان چاق و لاغر بود. ژیانی كه البته با همه ژیان‌های دیگر فرق داشت. غیر از گل منگلی بودنش، كه از همه ژیان‌های دیگر مستثنایش می‌كرد، یك ویژگی دیگر هم داشت. آن هم این كه هوشمند بود و خیلی وقت‌ها خود به خود حركت می‌كرد. ولی نكته جالبش این بود كه این ویژگی درست در جهت عكس چیزی كه این دو تا كارآگاه دست و پا چلفتی می‌خواستند، عمل می‌كرد و به جای این كه به دردشان بخورد برایشان دردسرساز می‌شد. 
كلا در سینما و مخصوصا در كمدی‌های سینمایی كمدی‌های دو نفره ویژگی‌های خیلی خاصی دارند و برای همین هم خیلی بهتر مورد توجه قرار می‌گیرند
 اما راز بزرگ کودکی ما حرکت این ماشین بود که می خوام پرده ازش بردارم : «جایی را كه پدال‌ها بود سوراخ كرده بودند. وقت‌هایی كه قرار بود ماشین بدون راننده حركت كند، یكی آنجا كف ماشین می‌خوابید و با دست پدال‌ها را فشار می‌داد. ولی در بقیه نماها بالاخره یكی می‌نشست پشت فرمان.»
می‌گویم «راز بزرگ كودكی» و رویش تاكید می‌كنم. چون ممكن است این موضوع الان برایمان ساده و پیش پا افتاده باشد، ولی زمان خودش واقعا مجبورمان می‌كرد كلی فسفر بسوزاندیم و حدس بزنیم این ژیان استثنایی چه طور بدون راننده راه می‌رود؟!
از جلوه‌های ویژه دیگر اگر بشود همچین اسمی ‌رویش گذاشت كار دستگاه ارتباطی كارآگاهان با رئیس بزرگ بود. هر وقت لازم می‌شد این دستگاه مثل تونل زمان عمل می‌كرد و بعد از این كه كلی چراغ‌هاش روشن و خاموش شدند و یك عالم سر و صدا و دود و بخار ازش آمد بیرون، سر و كله رئیس بزرگ از تویش پیدا می‌شد.
سازندگان این برنامه غیر از لباس‌ها و ماسك‌های اصلی، دوتا عروسك تمام قد هم از آنها ساخته بودند برای وقتی كه لو می‌رفتند و شكست می‌خوردند و طرف مقابل هم با یك اردنگی از جایی كه بودند پرتشان می‌كرد بیرون یا از یك ساختمان بلند چند طبقه می‌انداختشان پایین. این جور صحنه‌ها هم جزء صحنه‌های تكرارشونده كار بود كه می‌دانستیم بالاخره اتفاق می‌افتد، ولی باز هم دوست داشتیم بدانیم این كارآگاهان زبل چطوری دستشان رو می‌شود و شكست می‌خورند.
 
 
 
● جذابیت كمدی‌های دونفره 
 
كلا در سینما و مخصوصا در كمدی‌های سینمایی، كمدی‌های دو نفره ویژگی‌های خیلی خاصی دارند و برای همین هم خیلی بهتر مورد توجه قرار می‌گیرند. نمونه‌هایش هم خیلی زیاد است. ولی یك ویژگی تكنیكی و كارگردانی این جور كارها شاید این باشد كه چون كار دو نفره گفتگو محور است، كارگردانی و تصویربرداری‌اش هم راحت‌تر است و تولید ساده‌تری دارد. بر عكس، تك نفره‌ها تصویری‌تر است و تولیدش هم سخت تر است.
دیگر این كه ما ایرانی جماعت كلا با دیالوگ و گفتگو خیلی بهتر و راحت‌تر ارتباط برقرار می‌كنیم.
 
 
 
● چرا دیگر از این‌جور برنامه‌ها خبری نیست؟
 
 چی شد كه برنامه كم خرج و به یاد ماندنی مثل «چاق و لاغر» ادامه پیدا نكرد و تمام شد؟
 
همه كارهای به یادماندنی مال دهه۶۰ است. ولی حالا كه نگاه می‌كنیم می‌بینیم كه انگار دهه ۷۰ ، دهه از بین رفتن برنامه كودك‌های خوب و به یادماندنی بود. از هیچ كدام از شخصیت‌های به یادماندنی بچه‌ها مثل مدرسه موش‌ها، قورباغه سبز و بقیه در این دهه هیچ خبری نیست. دهه ۸۰ كه هیچی!
 
 
 
سال شمار برنامه چاق و لاغر
 

سال 65:دو عروسك به نام هاي چاق و لاغر از طرف رئيس بزرگ (كه ديده نمي شود) مأموريت داشتند برنامه هاي جشن  را به هم بزنند. چاق و لاغر آن قدر دست و پا چلفتي و بي عرضه بودند كه هيچ وقت موفق به انجام دستورات رئيس بزرگ نمي شدند و هميشه او را عصباني مي كردند. (طراحي و ساخت عروسك ها: كامبيز صميمي مفخم، عروسك گردان ها و گويندگان: حسن پورشيرازي و حسن زارع، نويسنده: بيژن بيرنگ، كارگردان تلويزيوني: مسعود رسام)


سال 66: دوباره سر و كلة چاق و لاغر در برنامة عيدانه (ويژة نوروز كه قسمت هايي مثل هاچين و واچين و دانيا داشت) پيدا شد. آن ها باز از طرف رئيس بزرگ براي خرابكاري مأمور مي شدند و طبق معمول نمي توانستند از پس خرابكاري ها بربيايند و همين نتوانستن شان كلي ماجراها را خنده دار و هيجان انگيزتر مي كرد. (تهيه كننده: علي اصغر آزادان با همكاري بيرنگ و رسام، نويسنده: بيژن بيرنگ، كارگردان تلويزيوني: مسعود رسام، كارگردان هنري: كامبيز صميمي مفخم، عروسك گردان: حسن پورشيرازي و مهدي وثوق)
 


سال 67:ماجراهاي چاق و لاغر همچنان ادامه داشت، اين بار در برنامة ميلاد فجر . داستان ها همان خرابكاري ها بود و كلافگي رئيس بزرگ. (كارگردان هنري: حسن زارع، تهيه كننده: علي اصغر آزادان)
 


سال 68:از اين جا همه چيز شروع مي شود. چاق و لاغر و رئيس بزرگ، همان چيزي مي شود كه تو ذهن همه مان است. عروسك هاي زنده اي كه راه مي روند. قرار مي شود قصه ها پخته تر و پرمايه تر شود. اين جا رئيس بزرگ (آهي) تصميم مي گيرد از شر دو مأمور خنگ خود خلاص شود و با نقشه هايش چاق و لاغر را از بين ببرد. قرقي (ژيان بدون راننده)، دفتر كارآگاهي و دزدگير ويژه همگي در اين قسمت وارد كار شدند. (كارگردان چاق و لاغر: امير قهرايي، تهيه كنندة كل جنگ: آزادان، بيرنگ، رسام)
 

 
سال 69: چاق و لاغر و مأمور سوم: سر و كلة X625 پيدا مي شود. روباتي كه جاي چاق و لاغر اخراج شده، مأمور خرابكاري هاي جديد مي شود. او از طرف رئيس بزرگ بزرگ و از خارجه آمده است. وظيفه اش اين است كه سعيد (شيخ زاد) نوجوان نابغه و مخترع بومرنگ را بدزدندو از طريق رئيس بزرگ، او را به خارج از كشور پيش رئيس بزرگ بزرگ بفرستد. چاق و لاغر جوگير مي شوند و مي خواهند سعيد را زودتر از X625 بدزدند تا پيش رئيس بزرگ، خودشيريني كنند. X625 (براساس مشخصات دريافتي) چاق (اسدالله يكتا) را اشتباهي به جاي سعيد مي دزدد، و آن را تحويل رئيس بزرگ (حسين محب اهري) مي دهد. همين اتفاقات، تمام ماجراهاي چاق و لاغر را دست و پا مي كند.
 
 
 
                                                                 ******
 
 
درس زندگی بیاموزیم این پست :
 
 
ویلیام شکسپر می گوید :
 
یا به اندازه آرزوهایتان تلاش کنید یا به اندازه تلاشتان آرزو کنید
 
 
 
 
                           تیرداد  
 
                                                           
 


 

نوشته شده توسط در سه شنبه ششم بهمن 1388 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت


پاسخ به پرسشهای شما درباره گرايش جنسی و همجنس گرایی

 

 

پاسخ به پرسشهای شما درباره گرايش جنسی و همجنس گرایی

 

مطلب زیر از سایت انجمن روانشناسان آمریکا ترجمه شده است :

 

گرايش جنسی چيست ؟

گرايش جنسی يکی از چهار جز جنسيت بحساب می آيد و با پايداری احساسی ، رمانتيکی ، کشش جنسی يا جاذبه عاطفی به اشخاصی از جنس معينی مشخص می شود .

سه جز ديگر جنسيت عبارتند از نری / مادگی ( بيولوژيکی ) ، هویت جنسی ( احساس روانی زن يا مرد بودن ) و نقش جنسی اجتماعی- معاشرتی ( بسته به توقعات سنتی و فرهنگی از رفتار و کردار زنانه/ مردانه) .

سه نوع گرايش جنسی بطور عام برسميت شناخته شده اند : همجنس گرایی( کشش به جنس موافق ) ، دگر جنسگرایی (کشش به جنس مخالف ) ، و دو جنسگرایی ( کشش به هر دو جنس مخالف و موافق ) .

گرايش جنسی از رفتار و عملکرد جنسی متفاوت می باشد ، چرا که جهت گيری جنسی به احساس ، تلقی و برداشت فرد مربوط می شود . اشخاص ممکن است گرايش جنسی خود را در رفتار جنسی خود بروز بدهند يا ندهند .

 

چه عواملی باعث می شوند که فرد گرايش جنسی معينی داشته باشد ؟

اينکه گرايش جنسی فرد چگونه شکل می گيرد ، هنوز بر دانشمندان روشن نشده است . تیوريهای متفاوتی منشا های مختلفی را پيشنهاد می کنند ، از جمله عامل ژنتيکی يا عامل هورمونهای داخلی و همينطور تجربه دوران کودکی . بهرحال ، بسياری از دانشمندان در اين مورد توافق دارند که گرايش جنسی در اغلب افراد در سنين اوليه کودکی از طريق تاثير متقابل و پيچيده عوامل بيولوزيکی ، روانی و اجتماعی شکل می گیرد .

 

آيا جهت گيری جنسی انتخابی است ؟

نه ، گرايش جنسی در اکثر انسانها در سنين اوليه بلوغ و بدون هيچگونه تجربه جنسی قبلی ظاهر میشود . بسياری از افراد گزارش داده اند که ساليان طولانی برای تغيير جهت گيری جنسی خود از همجنس گرایی به دگرجنسگرایی تلاش کرده اند بدون آنکه در اين کار خود موفقيتی حاصل کنند . بنا به همين دليل ، روانشناسان بر اين باورند که جهت گيری جنسی در اغلب انسانها يک انتخاب آگاهانه نيست که با اختيارهم بشود آن را عوض کرد .

 

آیا همجنس گرایی يک بيماری روانی و يا مشکل احساسی- عاطفی است ؟

نه . روانشناسان ، روانپزشکان و ديگر متخصصان بهداشت روانی بر اين امر توافق دارند که همجنس گرایی نه بيماری است ، نه اختلال روانی و نه مشکل احساسی- عاطفی است . بسياری از تحقطقات بی طرفانه و بی غرضانه در طول 35 سال گذشته به ما نشان می دهند که گرايش جنسی همجنس گرايانه بخودی خود ربطی به مشکل احساسی ، عاطفی و يا اجتماعی ندارد . دليل اينکه در گذشته همجنس گرایی يک بيماری روانی تلقی می شد ، به اين علت بود که متخصصان بهداشت روانی و همينطور جامعه ، دانش و اطلاعات خود را بر پايه داده ها و اطلاعات کسب شده از زنان و مردان همجنس گرا در دوره معالجه روان درمانی ، تنظيم می کردند . زمانی که دانشمندان ، ميدان تحقيقات و جمع آوری اطلاعات خود را به خارج از محيطهای درمانی منتقل و به مطالعه همجنس گرايان درون جامعه پرداختند ، متوجه شدند که ادعای بيمار روانی بودن همجنس گرايان حقيقت ندارد .

 

آيا زنان لزبين و مردان همجنس گرا می توانند والدين خوبی باشند ؟

بله . مطالعات تطبيقی صورت گرفته از کودکانی که والدين همجنس گرا دارند با کودکانی از خانواده های دگر جنسگرا نشان می دهند که بين رشد طبيعی اين کودکان از نظر استعداد ، وفق روانی- اجتماعی ، محبوبيت در بين دوستان ، دوست يابی در جامعه ، نقش جنسی در جامعه ، هويت جنسی و جهت گيری جنسی هيچ اختلافی با کودکان ديگر وجود ندارد . يکی از برداشتهای مرسوم در باره همجنس گرایی ، اين برداشت نادرست است که گويا مردان همجنس گرا بيشتر از مردان دگرجنسگرا به اغوا کودکان می پردازند . هيچگونه شواهد و مدارکی دال بر اثبات اين مساله وجود ندارد .

 

چرا بعضی از زنان لزبين و مردان گی ، گرايش جنسی خود را به ديگران اعلام می کنند ؟

به اين دليل که تقسيم اين بخش از وجود خودشان با ديگران برای سلامت روانی آنها اهميت دارد ، در واقع اين امر ثابت شده که برنامه رشد هويت در زنان لزبين و مردان گی که به آن (Coming out) آفتابی شدن

گفته می شود ، عميقا به تطبيق روانی آنها با محيط بستگی دارد .

هر چه هويت مرد و يا زن همجنس گرا مثبت تر باشد ، سلامت روانی و اعتماد به نفس او هم بيشتر است .

 

چرا برنامه آفتابی ( علنی ) شدن برای بعضی از همجنس گراها سخت است ؟

به دليل برداشتها و پيش فرضهای غلط ، برنامه آفتابی شدن و علنی کردن خود ميتواند به سد و چالش بسيار بزرگی برای يک همجنس گرا مبدل شود که ممکن است با درد و رنج عاطفی- احساسی همراه باشد . افراد همجنس گرا وقتی متوجه می شوند که به جنس موافق خود گرايش دارند ، اغلب خود را متفاوت و تنها حس می کنند ، همچنين آنها ممکن است از محيط خانواده ، دوستان ، همکاران و يا موسسات مذهبی که به آن وابسته اند ، رانده شوند . علاوه بر آن همجنس گرايان اغلب مورد تبعيض و خشونت واقع می شوند . همين عوامل خشونت و تبعيض مانع رشد همجنس گرايان می شود . در يک نظر سنجی ملی در سال 1998 پنج درصد مردان همجنس گرا و ده درصد زنان لزبين گزارش داده اند که در رابطه با گرايش جنسی خود مورد خشونت فيزيکی واقع شده اند . چهل و پنج درصد آنها از يک يا چند نوع تبعيض در خلال سالهای زندگی خود گزارش دادند . تحقيقات و نظرسنجيهای ديگر ، بطور مشابهی از حد بالای تبعيض و خشونت بر عليه همجنس گرايان گزارش داده اند .

 

چه بايد کرد تا به همجنس گراها در غلبه بر پيشداوريها مساعدت شود ؟

افرادی که بيشترين برخورد مثبت با همجنس گرايان را دارند کسانی هستند که يک يا چند نفر همجنس گرا را می شناسند ، بنا به همين سبب ، روانشناسان بر اين باورند که برخورد و رفتارهای منفی در رابطه با همجنس گرايان بعنوان يک گروه اجتماعی ، قضاوتها و پيش داوريهايی هستند که فاقد زمينه تجربی و برخورد عملی و نزديک با همجنس گرايان

می باشد . موضوع محافظت در مقابل خشونت و تبعيض هم بسيار مهم می باشد . بعضی از ايالتهای ( آمريکا ) خشونت بر عليه شخص بدليل جهت گيری جنسی او را در زمره تنفر جنایی قلمداد می کنند و هشت ايالت آمريکا نیز قوانينی برعليه تبعيض ناشی از گرايش و جهت گيری جنسی ، دارند .

 

آيا درمان و معالجه می تواند گرايش جنسی را عوض کند ؟

نه . هرچند که گرايش همجنس گرايانه بيماری و اختلال روانی نيست و هيچ دليل علمی ، تلاش جهت عوض کردن همجنس گرایی به دگرجنسگرایی را توجيه نمیکند ، اما بعضی افراد ممکن است در پی تغيير جهت گيری جنسی خود و يا ديگری ( برای مثال والدين در پی درمان فرزند خود ) باشند . بعضیها گزارش می دهند که توانسته اند جهت گيری جنسی ارباب رجوع خود را از همجنس گرايی به دگرجنسگرایی تغيير دهند . دقت کافی در اين گزارشات چند مساله را بر ملا می کند : بسياری از اين ادعاها فبل از آنکه از طرف دانشمندان و محققان بهداشت روانی مطرح شده باشند ، از سوی یکسری سازمانها با ايدیولوژی و ديدگاه معينی نسبت به گرايش جنسی ، مطرح شده اند ، همچنين خود برنامه درمان و نتایج آنها آنطور که بايد و شاد ثبت و ظبط نشده اند و مدت زمان تحت نظر داشتن ارباب رجوع( و پيگيری نتایج درمان ) بسيار کوتاه بوده است . در سال 1990 انجمن روانشناسان آمريکا اعلام کردکه مدارک وشواهدعلمی نشان نمی دهندکه درمان ( تغيير جهت گيری جنسی ) اثر دارد و تلاش برای درمان ميتواند بيشتر مضر باشد تا سودآور . مساله اين است که عوض کردن و تغيير ( جهت گيری جنسی ) عوض کردن عاطفه ، احساس رمانتيک جنسی و باز ساخت تلقی فرد از خود و هويت اجتماعی اوست . با اينهمه در حالی که بعضی از ارایه کنندگان خدمات بهداشت روانی برای تغيير جهت گيری جنسی تلاش می کنند ، ديگران اخلاقی بودن اين تلاش برای تغير گرايشی که اختلال نيست و در عين حال برای هويت شخصی بسيار مهم است ، را مورد پرسش قرار می دهند .

زنان و مردان همجنس گرایی که به معالجه رو می آورند ، خواستار تغيير جهت گيری جنسی خود نيستند . همجنس گرايان ممکن است به همان دلایلی بدنبال مشاوره روانی باشند که هر کس ديگری . تازه ممکن است آنها بدنبال کمک روانی برای علنی شدن و يا برخورد با پيشدارويها ، تبعيض و خشونت باشند .

 

چرا کسب دانش و اطلاعات بهتر در باره همجنس گرایی برای جامعه ضرورت دارد ؟

آموزش همگانی در باره جهت گيری جنسی و همجنس گرایی به احتمال زياد به نفی پيش فرضهای همجنس گرا ستيزانه می انجامد . اطلاعات صحيح و دقيق در باره همجنس گرایی بخصوص برای جوانانی که با هويت جنسی خود درگيرند ، اهميت دوچندان دارد . ترس و واهمه از اينکه دسترسی به چنين اطلاعاتی بر جهت گيری جنسی شخص تاثير خواهد گذشت اعتباری ندارد .

يعنی بيرون آمدن است و در مورد همجنس گرايان در رابطه با علنی شدن همجنس گرايی بکار می رود . کلمه مناسب فارسی با مفهوم معادل انگليسی سراغ ندارم و فکر می کنم مناسب ترین آنهاست . (Coming out)آفتابی شدن

 

******

 

درس زندگی بیاموزیم این پست :

 

در لحظه های سخت زندگی گاهی سکوت کن . شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد !

 

تیرداد

 


 

نوشته شده توسط در یکشنبه چهارم بهمن 1388 ساعت 11:22 موضوع | لینک ثابت


آرامش... عشق...... من و تو....

 

آرامش...  عشق......  من و تو....

 

من لبریزم از لحظات ناب یک حادثه.

صدای باد زمستانی باز در دلم طنین می افکند.

تنها در خلوت زمستانی خود نشسته ام...

فکرم را دور میکنم از تمامی هیاهوی نکبت بار زندگی...از غم...از هر چه بدیست...

 

 

می خواهم به لحظات خوشی فکر کنم. به لحظه های ناب عشق...

به صدای عاشقانه ی پرندگان گوش کنم. روحم را رها می کنم...پرواز می دهم به باغ پرگل خیال...

 

پیراهنی زیبا بر  تن با موهایی پریشان شده در باد.

شاخه گلی در دست...انگار به انتظار مانده ام...

 

نفس می کشم..چقدر سبک شدم..

همرا با پریهای خیال عشق میورزم..قدم می زنم...

بوی خوش عشق به مشامم می رسد.هوا عطر آگین از توست ...

 

مست میشوم...می بارم از شوق. در دل میتپم...تو می آیی...

با مردانگیت که بار هر چه غم است از بین می برد.

 

با قامتت که تکیه گاه را در خود نشان میدهد.با نگاه مهر بانت که تمامی دلتنگیهایم را نوازش می کند...

 

با نوازش دستهایت که عشق را بر تنم زمزمه می کند....

و آغوشت که انتهای هر چه خوبی ومهر بانیست.

 

و آمدنت که پایان می دهد انتظار شیرینم را ..

و نبض پر اضطرابم که برای عشق تو با شادی می زند...

 

نم نم باران عشق سرازیر میشود.

چهرهامان خیس از عشق

خیس از مهر ... در نگاه هم رشد میکنند....

 

کلبه ب عشق َکمی آنطرف تر انتظارمان را میکشد...

پا به پای تو به سوی کلبه می ایم.

آرامش....

                 عشق......

                                  من و تو....

 

******

 

درس زندگی بیاموزیم این پست :

 

خدایا رحمتی کن تا ایمان

نام و نان برایم نیاورد

 

قوتم بخش تا نانم و حتی نامم را

در خطر ایمانم افکنم

 

 

خدایا

به من چگونه زیستن را بیاموز

چگونه مردن را خود خواهم آموخت !

 

دکتر علی شریعتی

 

تیرداد

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 ساعت 22:26 موضوع | لینک ثابت


من از میلاد تلخ بی وفاییها میترسم

 

من از میلاد تلخ بی وفاییها میترسم

 

من از پروانه بودنها

من از دیوانه بودنها

من از بازی شعلۀ سوزنده که آتش زده بر دامان  پروانه نمی ترسم

من از هیچ بودنها

از عشق نداشتنها

از بی کسی و خلوت انسانها میترسم

 

من از عمر رفاقتها

من از لطف صداقتها

من از بازی نور در سینۀ بی قلب ظلمتها نمیترسم

 

من از حرف جداییها،مرگ آشناییها

من از میلاد تلخ بی وفاییها میترسم

 

******

 

درس زندگی بیاموزیم  این پست :

" خدایا به من فضیلتی عطا فرما که تا با کفشهای کسی راه نرفته ام در مورد راه رفتن او اظهار نظر نکنم  "                            دکتر شریعتی

 

تیرداد  

 


 

نوشته شده توسط در شنبه بیست و ششم دی 1388 ساعت 18:38 موضوع | لینک ثابت


من و سینا

 

 

 من و سینا

 

دیشب با سینا بودم . رفتیم یه جای بزرگ که خیلی شیک و با کلاس بود . نمی دونم چطور شد که یهو سر از حموم در آوردیم . یه حموم پیشرفته ی دیجیتالی !!

یهو دیدم زیر دوش آب بغل سینا هستم . محکم همدیگه رو بغل کرده بودیم . هر دومون داغ بودیم . هر دومون به نفس نفس زدن افتاده بودیم . صدای ضربان قلبش رو میشنیدم . تند تند لبهای همو می بوسیدیم . با یه نگاه معنی داری همدیگر و نگاه می کردیم . توی چشمهاش عشقو محبت موج می زد . ( سینا یه پسر دوست داشتنی و شیطونه   

تو این اوضاع یهویی سر و کله حراست اون مجتمع بزرگ پیدا شد ! ( میگم حراست چون از لباسهای حراست دانشگاه تنش بود  )

من هم زودی سرم رو شامپو زدم و پشتم رو به سینا کردم و مشغول شدم مثلاْ !! (  )

یهو شنیدم که درب باز شد و  یه نفر ( همون حراسته ! ) با عصبانیت گفت شما دو تا با هم این تو با این وضع دارین چیکار می کنین ! ( تو دلم گفتم به تو چه مگه فضولی برادر !! )

گفت خجالت نمی کشین !! ( همیشه اینجور موقع ها یه خروس بی محل باید سر برسه دیگه ! )

من هم گفتم برادر کوری ! نمی بینی من چشمامو بستم و دارم سرم رو می شورم و  پشتم به ایشونه ! ( یعنی مثلاْ نمی بینمش !  )

دیدم سینا رو بیرون کرد گفت برو یه حموم دیگه ! داد زدم سینا کجا رفتی ! (  )

که یهو از خواب بیدار شدم و دیدم ای دل غافل شورتم رو کثیف کردم  ( در عالم رویا آبمون اومده بود )

ساعت رو نگاه کردم دیدم ۵:۳۰ صبح رو نشون می ده ! پاشدم رفتم حموم دوش بگیرم

تو دلم میگفتم سینا خدا بگم چیکارت کنه ! یه صبح جمعه قرار بود بخوابیم که اونم نذاشتی ! 

 

تیرداد

 


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388 ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت


هیچ نیست!!!......

 

هیچ نیست!!!......

 

شب است.

باز در اتاق تنهایم. باز مثل همیشه دلم هوای تو را دارد.

 

هر روز که می گذرد از پیش دلتنگ ترم.چقدر حرف دارم که با تو بگویم.

چقدر بغض نریخته دارم که در کنار تو آب کنم.

 

چه لحظه های شادی دارم که فقط با تو تقسیم می شوند...

و چه سیب هایی دارم که فقط با تو نصف می شوند.

 

سپید و سرخ روی مریم و محمدی را برای تو دسته میکنم.

گلبرگ های یاس را نثار قدمهایت.

فضای سبز و دل انگیز رو برای تو می خواهم.

 

 

اینک مقدمات با تو بودن را مهیا کرده ام...

ولی افسوس!!!!

آه!! .... چه بی هوده....

 

به خود که می آیم َ می بینم من تنها در اتاق نشسته ام. فقط فکر کردم که تو می آیی و تو را در خلوت خود احساس کردم و هیچ نیست!!!......

 

تیرداد

 


 

نوشته شده توسط tirdad در یکشنبه بیستم دی 1388 ساعت 12:46 موضوع | لینک ثابت


هم پیاله ی ما باش

 

هم پیاله ی ما باش

 

هم پیاله ی ما باش

ما که رفته بر بادیم

زیر گنبد این چرخ

از تعلق آزادیم

 

هم پیاله ی ما باش

هم پیاله ی ما باش

 

بی نیاز و تنها باش

تشنه باش و دریا باش

 

فارق از من و ما باش

هم پیاله ی ما باش

 

هم پیاله ی ما باش

هم پیاله ی ما باش

temecula-wine-tours

در مرام ما رندان حرص مال دنیا نیست

گوش ما بدهکار قیل و قال دنیا نیست

 

بر بساط این دنیا پشت پا بزن چون ما

تشنه باش و دریا باش

هم پیاله ی ما باش

 

بزن بزن به سنگ می آیینه های کور و کر

بمان به نام عاشقی رفیق خانه وسفر

 

رفیق هم پیاله باش

که می نبوده بی اثر

هم پیاله ی ما باش

هم پیاله ی ما باش

 

ما که رفته بر بادیم

زیر گنبد این چرخ

از تعلق آزادیم

 

هم پیاله ی ما باش

هم پیاله ی ما باش

 

******

 

تیرداد

 


 

نوشته شده توسط tirdad در دوشنبه چهاردهم دی 1388 ساعت 17:24 موضوع | لینک ثابت


مردم .......

 

 

مردم دشمن آنچیزی

 

 

 هستند كه نمی شناسند

 

راستی  سال نو میلادی مبارک

 

تیرداد

 

 


 

نوشته شده توسط tirdad در شنبه دوازدهم دی 1388 ساعت 20:50 موضوع | لینک ثابت


مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان

 

مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان

 

دیروز میگفتم :

مشقهایم را خط بزن … مرا مزن

روی تخته خط بکش … گوشم را مکش

مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن

هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

 

 

اما کنون ..

مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر
مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان

 

 

 تیرداد

 


 

نوشته شده توسط tirdad در سه شنبه هشتم دی 1388 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت